alt

به تاریخ پنجم دلو 1393 تلویزیون ملی خبری را نشر نمود که دران منشی شورای ملی داکتر سلجوقی درحالی‌که بعضی نماینده‌های ولایت سرپل نیز حاضر بودند با شماری از اهالی سرپل درباره مشکلاتشان صحبت نمود. در خبر اهالی سرپل از قریه اپریدی یادآوری گردید. این قریه در اصل قریه اپردی است. درگذشته و حتی در بعضی اسناد رسمی نیز این قریه اپریدی ثبت گردیده است. در این نوشته مختصر درباره ریشه تاریخی اپردی بحث می‌گردد.

 

اپردی برای بسیاری‌ها شاید نامناآشنا باشد. این نام برای دو گروه آشنا استیکی اهالی سرپل زیرا در نزدیکی شهر سرپل قریه‌ای به نام اپَردی وجود دارد. دوم کسانی که کم‌ و بیش با تاریخ اولوس چغتای به‌ویژه فتوحات امیر تیمور آشنایی داشته باشند زیرا افرادی از این طایفه یا قبیله در به قدرت رسیدن، تیمور را همراهی نموده‌اند. نکته اساسی درباره اپردی ثبت و تعبیر نادرست این نام  است. در منابع افغانی این نام به شکل افریدی و اپریدی ثبت‌شده است و آن را به قبیله اپریدی پشتون‌ها نسبت داده‌اند. جای شک نیست که نام‌های قریه‌های زیادی در کشور ما ریشه تاریخی دارد و باید در منابع تاریخی درباره این نام‌ها پژوهش صورت بگیرد. برای روشن شدن کلمه اپردی کمی درباره اپردی سرپل صحبت می‌نماییم و بعداً دربارهسابقه تاریخی کلمه اپردی بحث می‌نماییم. در این نوشته کوشش می‌نماییم ریشه کلمه اپردی را از منابع تاریخی دوره تیموریان دریابیم.

alt

سرپل منطقه کوهستانی است قبلاً یکی از ولسوالی‌های ولایت جوزجان بود و در سال 1364 در زمان زمامداری ببرک کارمل به ولایت ارتقا نمود. این ولایت ازنظر اداری دارای 7 بخش یا ولسوالی و 896 قریه بوده جمعیت آن مطابق ارقام  سال 1393 اداره احصاییه مرکزی در حدود 550000 تخمین گردیده است. اپردی قریه ایست در  شمال شرق سرپل  مربوط ناحیه دوم در 3 کیلومتری مرکز شهر واقع است. اپردی در ارتفاع 663 متری از سطح بحر در عرض البلد 36 درجه و طول البلد 65 درجه موقعیت دارد. طبق معلومات انجنیر جاوید رییس انکشاف دهات ولایت سرپل جمعیت اپردی حدود 1200 خانوار بوده اهالی آن به اوزبیکی حرف می‌زنند و به دهقانی و مالداری مشغول‌اند. علاوه از افغانستان اپردی در کشورهای اوزبیکستان و ایران نیز نام جای است. شهرک اپردی در اوزبیکستان در ولایت قشقه دریا در عرض البلد 38 و طول البلد 66 موقعیت دارد منطقه‌ای که قبیله برلاس دران ساکن بود و تیمور درانجا به عرصه نظامی قدم گذاشت و در ایران شهرک اپردی در رضوی خراسان در عرض البلد 36 و طول البلد 60 نزدیک مرز تورکمنستان واقع است.

اکنون برمی‌گردیم به سابقه کلمه اپردی.

پس از درگذشت چنگیز خان قلمرو وسیع او بین پسران چهارگانه‌اش اوکتای، تولوی، چغتای و جوجی تقسیم گردید. مناطق آسیای مرکزی کنونی به چغتای خان یکی از پسران او رسید. یکی از نخستین اشاره‌ها درباره اپردی در دوره زمامداری چغتای خان بوده است. اولوس چغتای دربرگیرنده قسمت‌های وسیع آسیای مرکزی به شمول بخش‌هایی از تورکمنستان، قزاقستان، اوزبیکستان، و قرغیزستان کنونی و نواحی شمالی افغانستان بود. نخستین یادآوری از اپردی در منابعی است که درباره اولوس چغتای بحث می‌نمایند. اولوس چغتای ازنظر سیاسی متشکل از کنفدراسیون قبایل قدیمی مغول و قبایل تورکی- مغولی (نظیر سولدوز، برلاس، ارلات، جلایر، یساوری و اپردی) فرماندهان محلی و قبایل مختلط قراونه بود. اولوس چغتای دو شاخه شرقی و غربی داشت و قبیله اپردی در قلمرو غربی مستقر بود. مرکز شاخه غربی در سالی سرای نزدیک ختلان و ارهنگ بود که قسمتهایی از شمال افغانستان نیز تحت اثر آن‌ها قرار داشت. مغول‌ها قبایل چغتایی را قراونه میگفتند. قراونه‌ها در زمان امیر قزغن در صحنه سیاسی آسیای مرکزی برجسته شدند.

اپردی در اواسط سده 14 نیروی مهمی در اولوس چغتای بود و در سیاست خراسان نیز فعال بود. قبل از این تاریخ ذکری از آن‌ها در اسناد موجود در دست نیست. قبایل زیادی مانند برلاس‌ها، قپچاق‌ها و اپردی‌ها   در زیر اداره چغتای خان موجود بود. باوجوداین تذکرات درباره قبیله اپردی نکته قابل‌ توجه این است که از این قبیله در منابع معتبر مربوط به مغول‌ها یادآوری نگردیده است. این احتمال وجود دارد که اپردی ازجمله قبایل فرعی بوده باشد. در ضمن این‌ها در جمله قبایل ذکرشده در جامع التواریخ رشیدالدین یا تاریخ سری مغولان یاد نشده‌اند. چنین به نظر می‌رسد که اپردی باوجود داشتن سابقه ازجمله قبایل مطرح در دوران سلطه مغول نبوده و تدریجی در اولوس چغتای نقش آن برجسته گردیده است.  این نیز دور از احتمال نیست که اپردی مانند قبایل دیگر مغول نظیر بورولدای و یساوری به ‌منزله قطعه نظامی یک رهبر فردی ظاهرشده باشد.

به نظر می‌رسد اولوس چغتای به دو گروه قبایل جنوبی و شمالی منقسم بود. در شاخه جنوبی امیران قراونه مسلط بودند که در پهلوی آن‌ها امرای ارلات، اپردی و ختلانی داشتند. این شاخه‌، شاخه نیرومند اولوس چغتای بود. شاخه شمالی شامل قبیله یساوری و قبایل قدیمی اولوس چون برلاس و جلایر بود. قبیله سولدوز بین این دوشاخه موقف بین‌البینی داشت. با به قدرت رسیدن امیر قزغن شاخه جنوبی دست بالایی پیدا نمود و تا به قدرت رسیدن تیمور در 771 هجری درصحنه سیاسی مسلط بود. بیشترین نیروی امیر قزغن از سوی امیران ارلات، اپردی و ختلانی در ضمن بدخشان تأمین می‌شد. امرای ارلات و اپردی در جنگ‌های امیر قزغن در هرات با او همراه بودند. پس از کشته شدن امیر قزغن و هرج ‌و مرج که در زمان پسرش امیرزاده عبدالله از پی آن آمد امرای گوناگون مربوط اولوس چغتای در مناطق مختلف سر برافراشته و ادعای امارت نمودند. چنانچه در تاریخ حبیب السیر دراین‌باره چنین آمده است:

"در ايام دولت اميرزاده عبدالله امير بيان سلدوز طريق خلاف سلوك ‌داشته به‌اتفاق امير حاجى برلاس كه از اولاد بيسومنكا بن قراجار نويان بود لشگرى درهم ‌كشيده متوجه سمرقند گشته تيمور شاه و امیرزاده عبدالله او را استقبال كردند و بين الجانبین جنگی صعب دست داده تيمور شاه و عبدالله در معركه به قتل رسيدند و امير بيان ساير ديار ماوراءالنهر را به حيز تسخير درآورده لوا پادشاهى مرتفع گردانيد و چون او مردی سلیم ‌نفس كم‌آزار بود و در شرب مدام و مصاحبت سرو قدان سيم ‌اندام افراط مى‌نمود اختلال به احوال ممالك توران راه يافت و در هر سری سودایى و در هر دلی تمنایى پديد آمد و امير حاجى برلاس دركش و امير بايزيد جلاير در خجند و اولجايبوغا سلدوز در بلخ و محمد خواجه اپردى در شبرغان بودند لوا استقلال برافراشتند و امیرحسین بن امير مسلا بن امير قزغن و امير خضر بيسورى لشکرى جمع آورده و پيوسته حدود آن ولايات را تاخته ‌نقش سرورى بر صحايف ضماير مى‌نگاشتند". به ‌این ‌ترتیب محمد خواجه اپردی ازجمله نخستین فرماندهان اپردی است که پس از امیر قزغن از وی یادشده است. بدون شک محمد خواجه اپردی قبلاً در جمله نیروهای زیر فرمان امیر قزغن شامل بوده است. با کشته شدن امیرزاده عبدالله و ادامه هرج ‌و مرج‌ها نیروهای زیر فرمان او به شمول نیروهای ارلات و اپردی زیر فرمان امیرحسین درآمدند.

یکی دیگر از امرای اپردی که قبل از به قدرت رسیدن تیمور از او نام ‌برده می‌شود فرهاد اپردی است. در جریان کشمکش‌های قدرت پس از کشته شدن امیر قزغن سپس امیرزاده عبدالله پسر امیر قزغن قدرت بیشتری کسب نمود. هنگامی‌که نفوذ امیرحسین و تیمور در حال افزایش بود اختلافاتی نیز بین هر دو بروز نمود. با بهره‌برداری از این اختلافات شماری از امرای قبایل نظیر علی درویش بن بایزید جلایر، امیر موسی تایجیوت و فرهاد اپردی توطئه قتل تیمور راطرح نمودند. آن‌ها با همکاری اردو خاتون به امیرحسین نامه نوشته تیمور را متهم به توطئه علیه او نمودند. بدون شک این دسیسه مناسبات بین امیرحسین و تیمور را تیره ‌تر ساخت.

در همین رابطه در توزوک تیموری چنین آمده است که: در این وقت بابا علی شاه نزد من آمده گفت: «تیمور تنگری تعالی فرموده که اگر در زمین و آسمان دو خدا باشد کار عالم  به فساد انجامد» و من به سخن وی هدایت یافتم و با خود کنکاش کردم و اول به منزل و یورت حاجی برلاس رفته وی را به خود متفق ساختم و ولایت امیر شیخ محمد پسر بیان سلدوز که از اثر شراب و خمر که گلوگیرش  شده بود عالم را وداع گفته بود ولایت وی را به تصرف درآوردم و امیر جلایر که ولایت خجند را متصرف بود نصیحت کردم در وی اثر نکرد تا آنکه مردم اولوس وی به وی خروج کردند و او را گرفتار نزد من آوردند و من وی را بنواختم  و شرمنده ساختم. ایلچی بوغا سلدوز در بلخ علم سلطنت برافراخته بود و امیرحسین که طلب تختگاه جد خود امیر قزغن می‌نمود بر وی درانداختم. و محمد خواجه اپردی که از اویماق نایمان بود ولایت شبرغانات را متصرف شده علم مخالفت من برافراخته بود و دیگر ولایت بر وی دادم  و وی را نوکر خود ساختم و کیخسرو و الجایتو اپردی ولایت ختلان و ارهنگ را متصرف شده بودند به کیخسرو مدد فرستادم و تا رفته ولایت الجایتو اپردی را متصرف شد و الجایتو به من پناه آورد.

بدون شک پس‌ازاینکه تیمور اداره اولوس چغتای را به دست گرفت اپردی یکی از قبایل نیرومند اولوس در پهلوی قبیله جلایر و سولدوز بود. یکی از امیران ارشد اپردی در دوران تیمور، اولجایتو است که در منابع تاریخی به صفت اولجایتو پسر اپردی یادشده است. اولجایتو اپردی ازجمله حامیان امیر تیمور در جریان مبارزات قدرت و پس از رسیدن به قدرت بود که در ختلان مستقر بود. در زمان امیر تیمور یکی از امرای اپردی که در شبرغان مستقر بود از قبیله نایمان بودند. نایمان ازجمله قبایل مطرح مغول‌ها بود که در طول فتوحات چنگیز خان او را همراهی نمودند. موضوع اپردی و وابستگی به قبیله نایمان چیزی است که دران زمان به‌آسانی در یک قطعه نظامی رخ می ‌داد تا یک قبیله، که جاوون قربان را به یاد می‌اندازد در اصل یک قطعه نظامی که امرای آن اویرات بودند. همچنان بورولدای که امرای آن از طایفه قراونه بودند. در همه این حالات اگرچه توامیت طایفوی در منابع ذکر گردیده است، امیران آن‌ها توسط گروهی که رهبری می‌نمودندشناسایی‌شده‌اند.

از سوی دیگر اپردی با قراونه ارتباط نزدیکی داشته است و شاید درواقع دران شامل بوده باشد. قراونه قبیله است که امیر قزغن آن را اداره می‌نمود. یکی از مراکز قراونه منطقه ارهنگ بود که خیلی نزدیک به سالی سرای چراگاه زمستانی قراونه واقع بود. امیران اپردی در میان وفادارترین گروه‌های هریک امیر قزغن و امیرحسین بودند. لذا ممکن است که اپردی مانند بورولدای به‌منزله نیروی شخصی یکی از امیران قراونه تشکیل‌شده باشد. این به‌خوبی ظاهر شدن ناگهانی آن‌ها را در خراسان و ارتباط نزدیک آن‌ها را با قراونه توضیح می‌تواند.

طبق ظفرنامه شرف‌الدین علی یزدی امیر تیمور پس از کشته شدن امیرحسین و فتح بلخ و بیعت امیران و بزرگان اولوس چغتای در بلخ در سال 771 هجری به تخت سلطنت جلوس نمود. امرای مهمی که هنگام بیعت حضور داشتند شامل امیر شیخ محمد سلدوز، امیر کیخسرو ختلانی، امیر اولجایتو اپردی، امیر داود دوغلات، امیر سار بوغا جلایر، امیرجاکو برلاس، زنده حشم اپردی، امیر مؤید ارلات، شاه شیخ محمد والی بدخشان و حسن بهادر بودند. از این جمله امیر اولجایتو و زنده حشم از قبیله اپردی اند. امیر اولجایتو ازجمله کسانی بود که در قتل امیرحسین دست داشت و همراه با امرای ختلان ناحیه ختلان و ارهنگ را دران سوی دریای آمو اداره می‌نمود.

زنده حشم اپردی پسر محمد خواجه اپردی بود که پس از کشته شدن پدر در هرات، رهبری نیروی اپردی را در شبرغان به عهده گرفت. زنده حشم در شبرغان بود و شبرغان و نواحی مجاور آن را در اداره داشت. زنده حشم تا آخرین دقایق حامی امیرحسین بود اما در اوج رویارویی تیمور و امیرحسین به تیمور پیوست. اگرچه زنده حشم برای بیعت به امیر تیمور در سال771 ه به بلخ حاضر بود اما در قوریلتای 773 ه در سمرقند درحالی‌که همه امرا دران شرکت نموده بودند حضور نیافت. این کار به‌منزله سرکشی سبب خشم امیر تیمور گردید و خواجه یوسف اپردی و تایان بهادر را جهت نصیحت به شبرغان فرستاد اما زنده حشم آن‌ها را اسیر نمود. تیمور شخصاً برای تنبیه زنده حشم به شبرغان تاخت اما زنده حشم باواسطه قرار دادن اولجایتو اپردی و سایر امرا طالب عفو گردید و امیر تیمور او را بخشید. مدتی بعد در 774 زنده حشم بار دیگر  عصیان نمود و دوباره از سوی تیمور بخشیده شد. در آخرین تلاش هنگامی‌که زنده حشم در همراهی با ابواسحاق ولد خضر يساورى و امیر موسی و خان‌زاده ابو المعالى ترمذى و شيخ ابوالليث سمرقندى عهد كرده درصدد قتل امیر تیمور شد، امیر تیمور آن‌ها را دستگیر نمود و پس از محاکمه زنده حشم را در سمرقند اعدام نمود. به‌ این‌ ترتیب شاخه اپردی در شبرغان که با محمد خواجه اپردی آغازشده بود از سبب سرکشی زنده حشم ضربه سختی دید.

طبق منابع دوره تیموریان اپردی دو مرکز داشت یکی در شمال خراسان در شبرغان و اندخوی، دیگری در قسمت علیای دریای آمو در ختلان و ارهنگ بود. هر منطقه رهبر جداگانه خود را داشت که پس از درگذشت موقف خود را به فرزندان خود می‌ماندند. محمد خواجه اپردی تا وفاتش در 759 ه در شبرغان زمامداری نمود که پسرش زنده حشم که به زنده حشم اپردی مشهور بود، جانشین او گردید درحالی‌که شاخه اپردی در ختلان از سوی اولجایتو اپردی اداره می‌گردید که پس از درگذشت او در 776 یا بعدتر پسرش خواجه یوسف جای او را گرفت. در ختلان اپردی در قدرت با امیران ختلان شریک بودند. هر دو شعبه اپردی باهم مرتبط بودند و اکثراً روابطشان دوستانه بود. آن‌ها در چندین جنگ باهم شرکت نمودند و اغلب در جریان منازعه در عین طرف در میان اولوس بودند. احتمال دارد اپردی ارهنگ شاخه ارشد قبیله اپردی بوده باشد.

به نظر می‌رسد هردوشاخه پس از به قدرت رسیدن تیمور جداگانه ادامه داده باشند اما در اواخر زمامداری او و بعد از درگذشت او هیچ‌ یک برجسته نبودند. امیر تیمور اداره شبرغان را پس از آخرین شورش زنده حشم در 772-3/1371 از او گرفت و آن را به بویان تیمور بن آق بوقه که او نیز از قبیله نایمان بود سپرد. بعدازاین چیزی بیشتر درباره اپردی زیر اداره بویان تیمور فهمیده نشده است. پس از سرکوب قبایل شورشی به‌ ویژه پس از آخرین شورش زنده حشم تیمور سیاست تغییر رهبران قبایل نیرومند را آغاز نمود. در راس قبایل جلایر، سولدوز و اپردی شبرغان پیروان خود را تعیین نمود و در ضمن نیروی قبایل را در مناطق دور مستقر نمود. مثلاً یک تومن اپردی همراه با پسر تیمور عمر شیخ در سال 778-9/1376-8 به اوزگند و کاشغر فرستاده شد؛ روشن نیست که این‌ها اپردی شبرغان بودند یا ختلان. چند امیر اپردی بعدتر همراه با عمر شیخ ذکرشده‌اند ازجمله ملش اپردی و پسرش بیکیچ اپردی در ارهنگ و ختلان زیر اداره رهبر خود خواجه یوسف بن اولجایتو تا 790/1388باقی ماندند. در 810 ارهنگ را خواجه علی اپردی گرفت که پسر یا برادر خواجه یوسف بود. پس از درگذشت تیمور در مبارزات نقش فعالی نگرفت.

ازدواج‌های زیادی درباره اپردی ثبت‌نشده است. هنگامی‌که قازان خان توسط امیر قزغن کشته شد یکی از زنان او را به محمد خواجه اپردی داد و تیمور دلشاد آغا یکی از زنان امیرحسین را به زنده حشم داد.  تیمور همچنان بیگ ملک آغا دختر خواجه یوسف را به ازدواج پسرش عمر شیخ درآورد.

به نظر می‌رسد اپردی جزء نیروی امپراتوری عثمانی‌ها بوده باشد. چنانچه هنگامی‌که بعد از 1454 میلادی بوسنیا جزء امپراتوری عثمانی گردید والیان متعددی از سوی عثمانی‌ها دران تعیین گردید. یکی از والیان عثمانی که برای مدت کوتاهی در 1596 در بوسنیا تعیین گردید اپردی پاشا بود. فکر می‌شود در شهر بنجه لوکا محله‌ای به نام اپردی پاشا وجود دارد. معلومات بیشتری دراین‌باره دریافت نشد.

امیران اپردی که در منابع مربوط دور تیموریان شناسایی گردید:

  • فرهاد اپردی از امیران قبیله اپردی و از حامیان امیرحسین بود. در بعضی منابع فرهاد قراونه یادشده است شاید بخشی از اپردی‌ها جزء قوای قراونه بوده باشد. در جنگ با جته یا مغولستان با امیرحسین و تیمور یکجا بود. در تشدید اختلافات در همراهی بااﻣﯿﺮ ﻣﻮﺳـﯽ و ﻋﻠﯽ دروﯾﺶ ﭘﺴـﺮ بایزید جلایربین امیرحسین و تیمور نقش داشت و توطئه او برای قتل تیمور ناکام ماند. احتمالاً از شاخه ارهنگ اپردی است.

  • محمد خواجه اپردی از قبیله نایمان در شبرغان مستقر بود و نیروی اپردی را در شبرغان اداره می‌نمود. در مبارزات قدرت امیر قزغن و پس‌ازآن نقش داشت. مرکز او در شبرغان بود و نواحی مجاور آن اندخوی و بلخ را اداره می‌نمود. پس از کشته شدن میرزاده عبدالله پسر امیر قزغن در کشمکش قدرت در اولوس چغتای در شبرغان مستقلانه به امارت پرداخت. در جنگ هرات در مقابل معزالدین حسین کرت در سال 756 همراه با ستلمش بیگ کشته شد. طبق حافظ ابرو در زبدة التواریخ مرقد او در سرخس در مزار سید لقمان مدفون است.

  • زنده حشم اپردی در شبرغان، پسر محمد خواجه اپردی است که پس از کشته شدن او در هرات در سال 759 در شبرغان جانشین او گردید. در ابتدا با امیرحسین بود و بعداً  تیمور را در مقابل امیرحسین حمایت نمود و هنگام بیعت امیران چغتای به تیمور در سال 771 در بلخ حاضر بود ولی در قوریلتای سمرقند حاضر نشد. زنده حشم پس از قوریلتای 765 هجری که کابل شاه اوغلان خان چغتای تعیین گردید و به تیمور لقب صاحب قران داده شد امیر حیدر اندخویی را که از مخالفان امیرحسین و تیمور بود به قتل رساند. در ضمن قبیله ارلات که محدوده نفوذ او ساکن بودند در امور نظامی از او اطاعت می‌نمودند اما در اثر مخالفت‌ها زنده حشم حاکم اندخوی تیلانچی ارلات را که در شورش علیه تیمور طرف تیمور را گرفت به قتل رساند. بارها علیه تیمور سر به شورش زد و بخشیده شد. هنگامی‌که خواجه يوسف اپردی و تايان‌ بهادر به صفت نماینده برای مذاکره از سوی تیمور آمدند آن‌ها را اسیر نمود. پس از آخرین شورش در سال 774 دستگیر و در سمرقند کشته شد. اداره شبرغان بعد از کشته شدن زنده حشم به بایان تیمور از قبیله نایمان سپرده شد.

  • پیرمحمد اپردی در شبرغان، پسر محمد خواجه اپردی و برادر زنده حشم بود که به دستور زنده حشم نماینده‌های تیمور هر یک بيرام شاه و تيلانچى از قبیله ارلات را که برای آشتی فرستاده‌ شده بودند محبوس نمود.  پیرمحمد مطابق امر زنده حشم ارلاتيان را فرسنگى چند برده در همان شب به قتل رسانيد.

  • اولجایتو اپردی در ارهنگ و ختلان که در ابتدا از حامیان امیرحسین بود در چند جنگ همراه با امیرحسین در مقابل تیمور جنگید. اما در اخیر با شدت یافتن مخالفت بین امیرحسین و تیمور به تیمور پیوست. در قوریلتای 765 هجری که دران تیمور شاه اوغلان خان چغتای تعیین گردید حاضر بود. ازجمله کسانی بود که در اخیر با بخشوده شدن امیرحسین از سوی تیمور مخالف بود و در کشته شدن امیرحسین نقش داشت. هنگامی‌که تیمور گفت که من از خون امیرحسین گذشتم امیر اولجایتو پنهانی به اﻣﯿﺮ ﻣﺆﯾّﺪ و اﻣﯿﺮ ﮐﯿﺨﺴﺮو  اشاره نمود تا او را از بین ببرند. ازآنجایی‌که هردوشاخه اپردی در شبرغان و ختلان باهم مرتبط بودند اولجایتو ارشد اپردی‌ها  بود و احتمال دارد اولجایتو اپردی رهبر هر دوشاخه قبیله اپردی بوده باشد. در سال 776 درگذشت.

  • خواجه یوسف در ارهنگ و ختلان، فرزند اولجایتو اپردی است که پس از درگذشت او جانشین پدر گردید. خواجه یوسف با نیروی اپردی در سال 790 در جنگ‌ها به جهانشاه برلاس پیوست. نیروی او به سلسله فتوحات تیمور در ایران و اوزگند قوای تیمور و عمر شیخ را همراهی نمود. یکی از دختران او بیگ ملک آغا همسر عمر شیخ پسر تیمور بود. طبق ابن عربشاه، خواجه یوسف هنگامی‌که تیمور به فتوحات در عراق و تورکیه مشغول بود از سوی نواسه تیمور و سلطان حسین نایب سمرقند تعیین گردید. پس از درگذشت تیمور در کشاکش جنگ قدرت بین خلیل سلطان نواسه تیمور و سایر مدعیان در بلخ از سوی سلطان حسین خواهرزاده خلیل سلطان کشته شد. پس از کشته شدن او نیروی اپردی مربوط او به اداره پسرش خواجه علی آمد. خواجه یوسف در فتوحات برای چین نیروی تیمور را همراهی می‌نمود. هنگامی‌که تیمور در ابتدای فتوحات درگذشت خواجه یوسف مامور رساندن مرگ تیمور به سمرقند گردید و در ضمن فیصله بر این شد تا درگذشت تیمور را مسکوت نگهدارند. خواجه یوسف هنگام انتقال میت به سمرقند چنین وانمود ساخت که گویا میت خاتونی را به سمرقند می‌برد اما با همه تلاش‌ها خبر مرگ تیمور همه‌جا پخش گردید. خواجه یوسف پس از رسیدن به سمرقند تیمور را در جوار محمد سلطان بن جهانگیر نواسه اش دفن نمود. شاهرخ پس از به قدرت رسیدن تیمور و محمد سلطان به محلی که گور امیر نامیده می‌شود منتقل نمود.

  • خواجه علی در ارهنگ و ختلان بود پس از کشته شدن پدر در بلخ امیر قوای اپردی شد و حاکم سالی سرای تعیین گردید. نیروهایش در سالی سرای مقر قراونه‌ها  مستقر بود بعداً در اثر نقل و انتقالات نیروی اپردی با عمر شیخ به اوزگند و نواحی مجاور آن منتقل گردید. حافظ ابرو او را پسر اولجایتو می‌داند اما شرف‌الدین یزدی او را پسر خواجه یوسف می‌داند که دقیق‌تر است. پس از درگذشت خواجه یوسف رهبری اپردی‌های ارهنگ را عهده‌دار گردید. در سال 796 نیروی اپردی زیر رهبری او قوای تیمور را در فتوحات عراق همراهی نمود و یکی از مسؤولین نقب‌زنی قلعه تکریت هنگام مقاومت امیرحسن بود و در سال 810 هجری برای تبعیت نماینده‌های خود را با هدایا در بلخ نزد شاهرخ میرزا فرستاد.

  • حمزه اپردی در جنگ عراق هنگام محاصره قلعه تکریت مسؤولیت نقب زنی به قلعه را به عهده داشت. احتمالاً از امیران نیروی اپردی بود که تیمور را در جنگ عراق همراهی می‌نمود.

  • امیر ملش اپردی، جزء نیروی خاصی بود که تیمور برای پسرش عمر شیخ ایجاد نمود که در تومن اپردی در اوزگند عمر شیخ را در جنگ جته همراهی نمود. در ضمن امیر ملش با نیروی اپردی زیر فرماندهی خود قوای عمر شیخ را در فتوحات ایران حمایت نمود.

  • بیکش یا بیکیش(پسر امیر ملش) که پدرش را با نیروی اپردی در اوزگند و ایران همراهی نمود.

  • میرک جان اپردی از نوکران امیر ذوالنون بیگ که در چخچران بود و هنگام عبور بابر از غرجستان در زمستان سال  912  هجری در تدارک آذوقه به بابر کمک نمود. قرار تبصره داکتر واحدی در این رابطه گویا در متن میرک جان ایردی است ولی درست آن را اپردی ثبت نموده است.در ترجمه خان خانان بابرنامه چاپ سنگی هند ایردی آورده است خانم بیوریج نیز در ترجمه بابرنامه آن را ایری آورده است اما ویلر تاکستن در ترجمه خود اپردی قید نموده است.

اکنون برگردیم به اینکه در اسناد دهه‌های گذشته و جدید درباره اپردی چی وجود دارد. در اتلس قریه‌های افغانستان (چاپ سال 1353) اپردی در جمله قرا مربوط ولسوالی سرپل (در زمان چاپ اتلس سرپل یکی از ولسوالی‌های ولایت جوزجان بود) ثبت گردیده است اما در قوسین اپریدی علاوه شده است. شاید تلاش بر این بوده تا آن را به قبیله اپریدی پشتون‌ها ارتباط بدهند یا حداقل جای پایی به اپریدی‌ها  در سرپل بازنمایند. لودویگ آدمک در گزیته سیاسی افغانستان قریه اپردی را آپارده ثبت نموده است و می‌نویسد که در یک و نیم میلی شمال سرپل واقع بوده بیست خانوار عرب دران ساکن‌اند و علاوه می‌نماید که در نقشه‌های جدید اپردی ثبت‌شده است. در نقشه‌های چاپی موسسه غیردولتی (AIMS) که از سوی مؤسسات ملل متحد و اتحادیه اروپا تمویل می‌گردد افریدی ثبت‌شده است. درحالی‌که در بین مردم سرپل به نام اپردی یادشده و ساکنین آن اپردیلیک‌ گفته می‌شوند. اهالی آن به اوزبیکی حرف می‌زنند. رسوم و عنعنات آن‌ها نظیر سایر اوزبیک‌های منطقه است.

 

alt

 

 

نتیجه‌گیری

  • اپردی یکی از اوروغ‌ها یا قبایل تورکی- مغولی مربوط اولوس چغتای بوده است که بار نخست در پهلوی قبایل نیرومند دیگر نظیر جلایر، ارلات و برلاس در اولوس چغتای ذکر گردیده است.

  • امیران اپردی در دوران امیر قزغن در اولوس چغتای سپس امیرحسین و تیمور درصحنه سیاسی آسیای مرکزی برجسته می‌شوند.

  • اپردی شاخه‌ای از قبیله نایمان یا جز آن بوده باشد. در ضمن ازآنجایی‌که جزء نیروی نظامی امیر قزغن بودند و امیر قزغن رهبر قراونه‌ها بود شاید دران شامل بوده باشد.

  • اپردی دارای دوشاخه اساسی بود که یکی در ارهنگ و ختلان دران سوی دریای آمو و دیگری در شبرغان مستقر بود. شاخه ارهنگ و ختلان شاخه ارشد اپردی بود.

  • رهبری شاخه ارهنگ به دوش اولجایتو اپردی و از شاخه شبرغان به دوش محمد خواجه اپردی بود و مطابق رسم آن وقت یک مقام موروثی بود که پس از درگذشت آن‌ها پسرانشان رهبری اپردی‌ها را ادامه دادند.

  • اپردی‌ها نقش مهمی را در به قدرت رسیدن تیمور بازی نمودند چنانچه اولجایتو اپردی و زنده حشم اپردی در جمله امیران عمده بیعت‌ کننده به امیر تیمور در سال 771 هجری در بلخ بودند.

  • پس از سرکشی و شورش‌های زنده حشم در شبرغان و کشته شدن او نقش شاخه شبرغان اپردی در زمان تیمور کمتر گردید ولی شاخه ارهنگ در پهلوی عمر شیخ پسر تیمور به فعالیت‌های نظامی ادامه داد.

  • در اواخر دوره زمامداری تیمور نقش اپردی‌ها در سیاست وقت ضعیف گردید و در اوایل زمامداری جانشینان تیمور از نقش نظامی اپردی‌ها اطلاعی در دست نیست.

  • به نظر می‌رسد بقایای قبیله اپردی در شبرغان در منطقه باقی ماندند و در جریانات بعدی پس از تیموریان نقش اندکی داشتند و یا پارچه گردیده بقایای آن‌ها در میان قبایل دیگر تورک منحل گردیدند. شاید در چریان تحولات پس از تیموری‌هاو ظهور شیبانی‌ها در مبارزات قدرت سهیم شده باشندو گروهی از آن‌ها در سرپل ساکن گردیده نام خود را به قریه اپردی در سرپل داده اند.

  • مناطقی به نام اپردی در ایران و در اوزبیکستان نیز وجود دارد. به نظر می‌رسد اپردی ایران بقایای نیروهایی باشد که با تیمور در فتوحات ایران سهم داشتند. اپردی قشقه دریا در اوزبیکستان شاید بقایای نام نیروهای اپردی باشد که جز قوای تیمور و عمر شیخ در منطقه فعالیت داشتند.

·        منشأ اپردی از قبیله تورکی- مغولی اپردی مربوط اولوس چغتای است و با قبیله اپریدی پشتون‌ها ارتباطی ندارد.

·        اپردی‌های سرپل به اوزبیکی حرف می‌زنند و رسوم و عنعنات شان نظیر سایر تورک‌های اوزبیک منطقه است.

مأخذ

  1. ظفرنامه،  شرف‌الدین علی یزدی ناشر مرکز اسناد مجلس، تهران 1388

  1. تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر نویسنده : خواند میر، غیاث‌الدین بن همام الدین

چاپ موسسه خیام، تهران 1385

  1. تاریخ روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوك و الخلفا نویسنده : میر خواند، محمد بن خاوند شاه مصحح: جمشید کیان‌فر، چاپ موسسه اساطیر، تهران 1380

  1. زبدة التواریخ  حافظ ابرو، عبدالله بن لطف‌الله؛ مصحح کمال حاج سید جوادی، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1380

  1. اتلس قریه‌های افغانستان، معرفی واحدهای اداری محلی، جلد 2

اداره احصاییه مرکزی صدارت عظمی،  کابل، 1353

  1. بابر نامه: واقعات کابل

ظهیرالدین محمد بابر، ترجمه شفیقه یارقین، کابل، 1388

  1. زندگی شگفت‌آور تیمور نوشته احمد بن محمد ابن عربشاه

ترجمه محمدعلی نجاتی، چاپ ششم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1381

  1. تاریخ ایران: دوره تیموریان پژوهش دانشگاه کمبریج، ، نشر جامی، تهران 1379

  1. Historical and Political Gazetteer of Afghanistan, Vol 4 Mazar-i-Sharif

Ludwig W. Adamec, Akademische Druck- u. Verlapansdt, Graz, Austria, 1979

  1. Central Asiatic Journal, Volumes 27-29Otto Harrassowitz, Germany  1983

  1. Central Asiatic Journal, Volumes 45-46Otto Harrassowitz, Germany, 2001

  1. The Rise and Rule of Tamerlane Cambridge studies in Islamic civilization Beatrice Forbes Manz، Cambridge University Press, 1999

  1. The History of Timur-Bec: Known by the Name of Tamerlain the Great, Emperor of the Moguls and Tartars: Being an Historical Journal of His Conquests in Asia and Europe, Volume 1

Sharaf al-Dīn ʻAlī Yazd ترجمه  John Darby، J. Darby, London, 1723

  1. The New Cambridge History of Islam, vol3,

 dited by David O. Morgan and Anthony Reid, Cambridge University Press  , 2010

15.  The Baburnama: Memoirs of Babur, Prince and  Emperor

Translated by Wheeler M. Thackston, Modern Library, New York 2002